رفتن به مطلب

عشق پدر...


mahsa k

ارسال های توصیه شده

کودکی، دخترکی ، موقع خواب

سخت پاپیچ پدر بودو از او می پرسید

زندگی چیست؟

پدرش از سر بی صبری گفت

زندگی یعنی عشق

دخترک با سر پر شوری گفت

عشق را معنی کن!

پدرش داد جواب:

بوسه گرم تو بر گونه من

دخترک خنده برآورد ز شوق

گونه های پدرش را بوسید

زان سپس گفت:

پدر ... عشق اگر بوسه بود..

بوسه هایم همه تقدیم تو باد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

جسارت میخواهد!!!

نزدیک شدن

به افکار دختری

که روزها....

مردانه با زندگی میجنگد...

اماشب ها...

بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!

از بیرون همه چیز روبراه است

اما هرنفس درد است که میکشی!

معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ

صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ

زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو

پدر....

خوابم نمی برد

بغض

روی ثانیه هایم راه می رود

دوباره تو را کم آورده ام

تو را

و عطر صبوری هایت را

کودکانه در آغوشم بگیر

به یادروزهای دوران طفولیت

که بهانه گریه ام گرسنگی بود

میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

دلتنگی های دختر بابا

برسد به دست پدر

 

پدرم رفت که رفت....

کفنی سخت و سفید

 

ترمه ای رنگارنگ

 

- دخترک این پدرت!

پدرم کو؟

در این تخت سفید؟

 

این پدر نیست

پدرم می آمد٬

برق خوشحالی ما

 

از چشم ها پیدا بود

 

مادرم شیدا بود

 

پدرم می آمد٬

 

شور بر می گشت در خانه مان...

 

جلویم

 

روی زمین

 

آدمی خوابیده

 

همه در حال نماز

 

- لا اله الا الله..

 

نبریدش به خدا

 

پدرم را.. بابااااا!

...

 

خاک بود و خاک بود

 

قبر های گودٍ گود

 

پدرم آوردند

 

روی او بوسیدم

 

ترمه را بوسیدم

 

به تنش دست زدم

 

دست زحمت کش او پیدا بود

 

رعشه آمد به تنم

 

این حقیقت بود:

 

یک جنازه پدرم

 

من نگاه میکردم

 

تن بیجان پدر چند مرد یادم نیست

که که بودند ولی

سرو پای پدرم را

مثل الوار(!)گرفتند

نهادند در گور

کفن از صورت او برداشتند

پدرم پیدا بود

باورم شد پدرم رفت

صورتش زیبا بود

سر بیجان به کنارش افتاد

....

-بازموهای شما سیخ شده!

دخملم!صافش کن

دست بر موی سیاهش میکشیدم پرمهر

پدرم در گور بود

خرمن موی سیاهش دور بود

بر هواماند معلق موها

عینکت کو پدرم؟

صورتش پوشاندند

سنگها چیدند بالای سرش

خاکها را ریختند

خاک بر سربکن ای طفل یتیم!

خاک بر سر ریختم...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بایگانی شده

این موضوع بایگانی و قفل شده و دیگر امکان ارسال پاسخ نیست.

×
×
  • اضافه کردن...