yasi ارسال شده در فروردین 28، 2015 اشتراک گذاری ارسال شده در فروردین 28، 2015 شب است شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن " وگ دار" می خواند، به هر دم خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم. شب است، جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور. و من اندیشناکم باز: ـــ اگر باران کند سرریز از هر جای؟ ـــ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟... در این تاریکی آور شب چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح؟ چو صبح از کوه سر بر کرد، می پوشد ازین طوفان رخ آیا صبح؟ لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ارسال های توصیه شده
بایگانی شده
این موضوع بایگانی و قفل شده و دیگر امکان ارسال پاسخ نیست.