ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 تمام روزها روی تنهاییم راه می روم به همه جا نگاه می کنم مدام خورشید از لای پنجره نمی تابد به اتاق و پروانه پریدن را لای کتاب جا گذاشته است ای کاش می توانستم آبی آسمان رابیاورم توی شعرم ای کاش دوستم می داشتید! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 مجالی نیست تا از آستین کوتاه روز بالا بروم و گپی با ستاره ها بزنم دل تنگ آدم ها شمعی بود که هرشب نور می گریست! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 و اين آخرين آفتابِ عمرم بود آخـرين سپـيده قـبل از مـرگ در مـيـان سياهــي اوهــام من در انـديشة هميـن يك برگ آخـرين بـرگِ دفـترِ عمرم كـه شده پاره پاره و بي رنگ زنـدگي يكي ، دو روزي بــود روز اول با مـن و ديگري در جنگ به هنگام گريه چون سيل و به هنـگام سـوختن شـد سنـگ سنگِ آتشينِ دهر كوبيد و درآن دم شعله زد بر وجودم رنگ و كنون بر سرم افـكند ســــايـة كبـــودِ مــــرگ لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگیست عشق بازان جملگی دیوانه اند عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند عشق کو عاشق کجاست معشوق کیست جنبش نفس است که عشقش خوانده اند آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما گر بیابد بیشتر گر ببیند دلبران تازه تر عشق عالم سوز خاموش می شود چهره ی ما هم فراموش می شود سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 من .(خط فاصله)تو..... نه ....... شاید علامت تفریق است بین ما حالا که هر چه بیشتر می رویم به صفر .... نزدیک تر می شویم. لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 تو از فصل غربت آمده ای و من از فصل تنهایی چه صادقانه باور کردی و با نگاهت چشیدی طعم حسرتم را چقدر ساده قسم می خوری که می مانی هستی! نگاهم را می شکنی وقتی بودنت را نمی بینم می فهمم قسمتم را تنهایی من پنجره حسرت لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 میان قلب من اندوه جاریست دلم تنها و بی کس چون قناریست چو گل در خاک گلدانی غریبه درون پوسیده و ظاهر بهاریست شکستم سوختم طاقت سر آمد بگو با من:دوایت بردباریست که را گویم در این فربت خدایا مرا در سینه زخمی سخت کاریست درون قاب کوچک زنده ماندن نشان از لحظه های بی قراریست نمی دانم چرا غم آشنایم همیشه شادی از قلبم فراریست! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 ... و باز بايد بنشينم غم را ديكته كنم غم درد هر شب دوري غم بي تو نشستن تاريكي ان هم در روز غم غم غم پوسيدم از اين اه ديوانه ام غم غم غم به رنگ شبم بي بهانه ام غم غم غم غم و ماتم كو خيال پروانه ام غم غم غم خسته شدم نيست صداي ترانه ام صداي احساس كو عطرخوب ياس كو صداي قديمي خستگي هاي آواره به نيمه شب هاي من بي چاره غم غم غم آموختم غم غم غم با من توام تو را هر شب تو را هر روز ديدم تو امدي غم رفت همه ام همه كسم همه عشقم غم غم غم پا بروي عشقم اعتنا از من رفت غريبه شدم غم غم غم نا اشناي ديارم و غم غم وغم اه بيچاره دلم حتي او نميداند او كه برايش بود منم و آنكه از ا وست منم غم غم غم بروي گونه هاي خيسم غم را باز مي نويسم باز واژه ي من غم غم و غم لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 صدای اين زنگوله از سفر های دور ما از دريا مي آيد. عجب ! عجب از زنگبار چه كسی ميپرسد اين حلقه به گوش كه زيبا تر می*آيد ! اين توئه در سفر های ريخته از دهلی با بو های كندر و مر سفرت به خير چه كسی چه كسی چه كسی زنگوله به گردن بست؟ تو در كجاوه دور تری از من اتوبوسی كه گذشت و به چرخاندن سر ديدم ديدم ای توئه در اتوبوسي كه من ساعتم را كوك زدم به عقربه چرخاندن پشت شيشه كه بر چشم خط*خوردگی لعنت به لحن تند زدی زير دهنم كجا! كجای توام ای حافظه خاك بر داری شده از عقوبت همين پرسيدن كجا ! می*گفتم: اسمی چيزی نداری تو په تف سر بالا هم بهتر از اتوبوسی كه توی جاده*اش خرابم خراب و از اين عطر هر چی كه بپرسی جوابش يكی است البته بسته نيست اين در و با كمي شكستن باز ميشود شيشه*ها هم كه ريخته كف د جوابمو بده په و گفتم كمر بند كشيده جواب عطري نبود كه تو دادی اجراي من اگر بد است به تاويل تو بر نمی*گردد كه حتی منقاری كه كشيدم روی عكس بوتيمارت نكرد در تب من حالا كوش به دون سوراخ تو ای دختر جوان كشيده شده عطری بود يا كمر بندی؟ د جوابمو بده په بي معرفت همين بود كه كمي اسب دير رمانده شد اتوبوس با چند بسته قرص به دره كه رسيد گفتم ها! او روسری سيا بود په نه؟! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 با سلام گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه http://qsmile.com/qsimages/80.gif دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری http://qsmile.com/qsimages/80.gif دیدم تو گوشم جز صدات نیستش صدای دیگری ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد http://qsmile.com/qsimages/80.gif فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد بعد از تو باغ لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد همش میگفتم با خودم نکنه بمیرمـو نیـاد http://qsmile.com/qsimages/54.gif امروزا محتاج تو ام من نمیگم دلم میگه میگه فردا اگه مردم نیای چه فایده نوشدارو دیگه لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 سکانس ِ آخر وجودم بد جور بوی زندگی می دهد . . . می خواهم بخوابم صعود نزدیک است حصاری نیست دیواری نیست ... می خواهم بخوابم . . . اگرچه ... ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد _________ البته نمیدونم واسه کیه لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 یک شاخه گل سرخ برای غمم که مونس همه تنهائی هایم است و نظاره گر همه آنچه را که بر دوش من گذاشته است دوستش دارم شاید که فردائی زیبا را برایم به ارمغان آورده باشد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 تو چه داني که پس هر نگه ساده ي من چه جنوني٬چه نيازي٬چه غميست.. يا نگاه تو٬که پر عصمت و ناز٬بر من افتد چه عذاب و ستمي ست دردم اين نيست ولي دردم اين است که من بي تو دگر از جهان دورم و بي خويشتنم تا جنون فاصله اي نيست از اينجا که منم...! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... می خواستم ببوسمت از این دیار دور می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت ! تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت ! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 ما مردگان دویست سال بعد دور هم نشستیم با دعوتی رسمی به صرف چای وشربت وشیرینی و حراج معلومات و چقدر کف زدیم پیش رو برای خودمان پشت سر برای هم ما مردگان دویست سال بعد... لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 مثل قصه*های هزار و یک*شب هزار و یک شب و هر شب یک قصه هر قصه سند یک روز بیشتر زندگی کردن شاید هم یک روز دیرتر مردن هر شب در من کسی قصه*ای میگوید که همه چیز در نگاه آدم*هایش اتفاق می*افتد دنیای هزار و یک شب من از جنس نگاه است و من هر شب برای یک روز بیشتر زنده بودن و یک قصه*ی دیگر نگاهم را سنگین میکنم چشمانم را میبندم میدانی٬ تو در قصه*های هر شب من خوشبختی خوشبخت لحظه*ها میدانی لحظه یعنی چه؟ لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یکبار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آن که قصه به سر شود لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده..... که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این نقاشی دنیای تنهایی بماند یادگارخستگی هایم و می دانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 بانوی پریشان شبهای دغدغه!!! خود را در آغوش بگیر و بخواب هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد! این جمع ، پر ازتنهاییاست!!! پر از تنهائــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 برویم من به پشت سر نگاه نمیکنم. در جاده دخترکی نشسته است و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند... بلند می شوم و ادامه می دهم زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم. می روم اما این بار تنها... لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 مشب تنم خمیده و خوابم نمی برد روزم به شب رسیده و خوابم نمی برد از ابر پاره پاره غمهای بیشمار یک قطره غم چکیده و خوابم نمیبرد یا خواب من ز غصه به روحم رسیده است یا از سرم پریده و خوابم نمیبرد یا پشت چشم پنجره ی فولاد آسمان آه تو را شنیده و خوابم نمیبرد پیراهن عزیز مرا گرگ عاشقی از رو به رو دریده و خوابم نمیبرد صدها ستاره می شمرم تا دوباره باز سر میزند سپیده و خوابم نمیبرد فریاد میزنم که خدا بشنود چرا؟؟ من شانه ام خمیده و خوابم نمیبرد!!! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 چنان یاد از تو دارم که گویی در دنیایت رهایم چنان مجذوب آغوش تو بودم که انگار از روز اول عشق در آغوش تو خوابم چگونه جان به اسم من تو دادی که خود را جدا از تو نبینم چگونه این عشق را پایداری ست که من طاقت دوریت هیچ ندارم لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 گریستن را همچون تمنایی ناممکن و محکوم آموخته ام و من آن پرنده نازک بالم تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟ گویا تارک دنیا شدم و بهترین نماد دلتگی ام باران و تمام تلاش خود را با سکوتی مات و غمگین گذاشتم و من همه چیز داشتم و اکنون هیچ ندارم برگشته ام به زندگی عادی ام رسیدگی به تنهایی هایم !!! لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 قرار بعدی تالار مردگان اولین پنجشنبه ای که نیستم نه گل نه گلاب و نه خیرات تو را می خواهم که پای هیچ یک از قرارها نیامدی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ALI ارسال شده در آبان 6، 2013 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2013 ما نجات یافتگان ایم. از میان آنان که مرگ نی لبک هایش را از استخوان های ایشان می تراشد و از اشتیاق شان کمانش را. پیکر هامان هنوز با موسیقی_ خاموش شان شکوه می کنند. ما نجات یافتگان ایم برابر دیدگانمان در آسمان_ آبی هنوز هم حلقه هایی برای گردن مان آویزان است. همچنان با قطره قطره ی خون مان ثانیه های ساعت می گذرد. ما نجات یافتگان ایم همچنان کرم های هراس ما را می جوند. پیشانی مان در غبار مدفون است. دست های تان را می فشاریم دیدگان تان را باز می شناسیم اما همچنان بدرودی در غبار ما را با شما پیوند می دهد بدرودی در غبار با شما پیوند مان می دهد . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ارسال های توصیه شده
بایگانی شده
این موضوع بایگانی و قفل شده و دیگر امکان ارسال پاسخ نیست.