yasi ارسال شده در مهر 28، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 همه می پرسند: - چیست در زمزمه مبهم آب ؟ - چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟ - چیست در بازی آن ابر سپید ¸ روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال "چیست که در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خــنده جام ؟ که تو چندین ساعت مات ومبهوت به آن می نگری ؟ " نه به ابر نه به آب نه به برگ٬ نه به این آبی آرام بلند ٬ نه به این خلوت خاموش کبوتر ها من به این جمله نمی اندیشم ! به تو می اندیشم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان ! در دل ساغر هستی تو بجوش ! من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش ! نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در مهر 28، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توستجایدعاست شاه من بی تو مباد جای توحافظ نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در مهر 28، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکهدر طریقت ما کافریست رنجیدن نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در مهر 28، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کردسعدی نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در مهر 28، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در مهر 28، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در مهر 28، 2014 یکجهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را منچه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را (لاهیجی) نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آبان 5، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 5، 2014 (ویرایش شده) بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست گویند نظر به روی خوبان نهیست نه این نظر که ما راست در روی تو سر صنع بی چون چون آب در آبگینه پیداست چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست هر آدمیی که مهر مهرت در وی نگرفت سنگ خاراست روزی تر و خشک من بسوزد آتش که به زیر دیگ سوداست نالیدن بیحساب سعدی گویند خلاف رای داناست از ورطه ما خبر ندارد آسوده که بر کنار دریاست ویرایش شده آبان 5، 2014 توسط yasi نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آبان 5، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 5، 2014 چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت بلای غمزه نامهربان خون خوارت چه خون که در دل یاران مهربان انداخت ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم که روزگار حدیث تو در میان انداخت نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت به چشمهای تو کان چشم کز تو برگیرند دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت همین حکایت روزی به دوستان برسد که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در آبان 6، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2014 من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم: تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یك دهان شد هم آواز با ما: تو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصر امین پور نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آبان 6، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2014 شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشهورانش گهوارهتراشاند و کفندوز و دگر هیچ زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در آبان 6، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 6، 2014 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی میپچد زندگی گل ب توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست سهاب سپهری) نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در آبان 7، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 7، 2014 چه زیبا عشق را فرهاد معنا می کند کوه را قربانی شیرین رعنا می کند پس نمی داندکوه با عاشقی بیگانه است جان شیدا را فدای راه شیدا می کند نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در آبان 18، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 18، 2014 همراه خود نسیم صبا میبرد مرا یا رب چو بوی گل ب کجا میبرد مرا...؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا ب ملک بقا میبرد مرا با بال شوق ذره ب خورشید میرسد پرواز دل ب سوی خدا میبرد مرا گفتم که بوی عشق که را میبرد ز خویش؟ مستانه گفت دل :که مرا...میبرد مرا... برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی.... یک بوسه نسیم ...ز جا میبرد مرا... ز راست به چپ: عزت الله انتظامی، پرویز خطیبی،عطاالله زاهد، رهی معیری، سپهر و حمید قنبری http://www.parvizkhatibi.com/gallery/radioiran/09.jpg نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
sadegh ارسال شده در آبان 18، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 18، 2014 http://www.uplooder.net/img/image/60/4d46e7bd758a0c6b8bf3e55029e90ccc/aks_(583).JPG نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آبان 28، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آبان 28، 2014 http://www.forum.persianfal.com/upload/images/s5ekpaz9h4f4ekloi2s.gif نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آذر 11، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آذر 11، 2014 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش گه می فتد از اين سو گه می فتد از آن سو آن کس که مست گردد خود اين بود نشانش چشمش بلای مستان ما را از او مترسان من مستم و نترسم از چوب شحنگانش ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه برجه بگير زلفش درکش در اين ميانش انديشه ای که آيد در دل ز يار گويد جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش آن روی گلستانش وان بلبل بيانش وان شيوه هاش يا رب تا با کيست آنش اين صورتش بهانه ست او نور آسمانست بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد پس اين جهان مرده زنده ست از آن جهانش نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در آذر 11، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در آذر 11، 2014 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم آفتاب رحمتش در خاک ما درتافتهست ذرههای خاک خود را پیش او رقصان کنیم ذرههای تیره را در نور او روشن کنیم چشمهای خیره را در روی او تابان کنیم چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم گر عجبهای جهان حیران شود در ما رواست کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم نیمهای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در آذر 13، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در آذر 13، 2014 ای کرانه ما خنده گلی در خواب دست پارو زن ما را بسته است در پی صبحی بی خورشیدیم با هجوم گل ها چه کنیم ؟ جویای شبانه نابیم با شبیخون روزن ها چه کنیم آن سوی باغ دست ما به میوه بالا نرسید وزیدیم و دریچه به آیینه گشود به درون شدیم و شبستان ما را نشناخت به خاک افتادیم و چهره ما نقش او به زمین نهاد تاریکی محراب آکنده ماست سقف از ما لبریز دیوار از ما ایوان از ما از لبخند تا سردی سنگ خاموشی غم از کودکی ما تااین نسیم شکوفه باران فریب برگردیم که میان ما و گلبرگ گرداب شکفتن است موج برون به صخره ما نمی رسد ما جدا افتاده ایم و ستارههمدردی از شب هستی سر می زند ما می رویم و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟ ما می گذریم و آیا غمی بر جای ما در سایه ها خواهد نشست ؟ برویم از سایه نی شاید جایی ساقه آخرین گل برتر را در سبد ما افکند سهراب سپهری نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در دی 20، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در دی 20، 2014 http://bayanbox.ir/id/771439125614125859 شراب از مستی چشمت خجل شد نگاه نافـذت سـُلطان دل شد من از جام می مِـهر تـو خوردم که عشقت با وجودم متـّصل شد نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در دی 21، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در دی 21، 2014 http://s2.picofile.com/file/7250804729/happiness_wf21851f.jpg نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در دی 21، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در دی 21، 2014 (ویرایش شده) من در آئینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم،می بینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندزه زیبائی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟ -هیچ من چه دارم که سزاوار تو؟- هیچ تو همه هستیمن، هستی منتو همه زندگی من هستی، تو چه داری؟ -همه چیز تو چه کم داری؟- هیچ ویرایش شده دی 21، 2014 توسط arash90 نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در دی 22، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در دی 22، 2014 مردم! ای مردم من همیشه یادمست این، یادتان باشد نیم شبها و سحرها، این خروس پیر میخروشد، با خراش سینه میخواند گوشها گر با خروش و هوش با فریادتان باشد مردم! ای مردم من همیشه یادمست این، یادتان باشد و شنیدم دوش، هنگام سحر میخواند باز این چنین با عالم خاموش فریاد از جگر میخواند مردم! ای مردم من اگر جغدم، به ویران بوم یا اگر بر سر سایه از فرّ ِ هما دارم هر چه هستم از شما هستم هر چه دارم، از شما دارم مردم! ای مردم من همیشه یادمست این، یادتان باشد نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
arash90 ارسال شده در دی 26، 2014 اشتراک گذاری ارسال شده در دی 26، 2014 (ویرایش شده) بهارم دخترم از خواب برخیز شکر خندی بزن شوری برانگیز گل اقبال من ای غنچه ناز بهار آمد تو هم با او بیامیز بهارم دخترم آغوش وا کن که از هر گوشه گل آغوش وا کرد زمستان ملال انگیز بگذشت بهاران خنده بر لب آشنا کرد بهارم دخترم صحرا هیاهوست چمن زیر پر و بال پرستوست کبود آسمان همرنگ دریاست کبود چشم تو زیبا تر از اوست بهارم دخترم نو روز آمد تبسم بر رخ مردم کند گل تماشا کن تبسم های او را تبسم کن که خود را گم کند گل بهارم دخترم دست طبیعت اگر از ابرها گوهر ببارد وگر از هر گلش جوشد بهاری بهاری از تو زیبا تر نیارد بهارم دخترم چون خنده صبحا میدی می دمد در خنده تو به چشم خویشتن می بینم از دور بهار دلکش آینده تو (زنده یاد مشیری) ویرایش شده دی 26، 2014 توسط arash90 نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در دی 26، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در دی 26، 2014 نشنو از نی "نی حصیری بی نواست بشنو از دل "دل حریم کبریاست نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه دلبر شود نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
yasi ارسال شده در دی 26، 2014 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در دی 26، 2014 در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم ‘مرگ هم یادم نکرد نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .