رفتن به مطلب

من با هر بهانه ای این روزها می بارم


negar

ارسال های توصیه شده

http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2013/07/3/951897235-takmehr_ir.jpg

 

از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..

 

دلم برای حیاطی که نیست… مادربزرگی که نیست..

 

برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود…

 

 

چقدر خسته ام… دلم می خواهد بخوابم…بر گردم… همه این راه را برگردم…

 

درست انجا که مادر عصرها همه را صدا می زد…

 

… دلم برای عصرانه هایش تنگ شده

 

دلم برای درس خواندن ها و شیطنت های برادرم

 

موهای مشکی و بلند خواهرم تنگ شده

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای آسمان بغضت را بشکن !

 

بشکن تا دشت روحم آبیاری شود .

 

چرا نمی باری ؟چرا برسرم رگبار نمی زنی ؟

 

تابیش ازاین دشت روحم ترک برنداشته-

 

بشکن تا پیدا کنم .

 

خودم را تو را زندگی را

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آسمان دلم ابریست ...

باران اشکهایم می بارد ...

امروز آفتاب با اقتدار طلوع کرد ، آفتاب آسمان دلم از چه رو امروز طلوع نکرد ؟!!!

دلتنگم ، دلتنگ صبحی روشن ...

دلتنگ گرمایی بی دریغ ... دلتنگم ... و دلتنگیم را انتهایی نیست ...

آسمان دلم ابریست ...

پرتده ای رو که در قفس بی تابی می کنه دیدید؟..

حس اون پرنده را دارم ..

کاش در قفس باز بشه ... دلتنگ پروازم ! ....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

در کنارِ برکه ی دلم ... مهمانی گرفته ام .. من هستم و شریکی برای خنده هایِ کودکانه ام

 

 

چه زیباست برکه ی کودکی ام .. آنجا که کنارش آرام و آسوده

دل به قطره ها می بستم و رها می شدم در افکارِ کودکانه ی شادم

چقدر هوسِ لمسِ آب را دارد .. سر پنجه هایِ پایِ من

کو .. برکه ای تا که کنارش کمی کودکانه نفس کشم

کو .. برکه ی کودکی ام ؟؟ کو .. لمسِ قطره هایِ آب؟؟

باز در افکارِ کودکانه ام غوطه می خورد دلم

باز در فکرِ یک گریز به سویِ کودکیست

دلم شادیِ کودکانه می خواهد

یک بیخیالیِ دلپذیر

 

با چاشنیِ لبخندی که به سادگی شاد می کند دلِ مرا

یک نگاهِ سطحی به زندگی

بی آنکه دلم را به هیچ غمی مبتلا کنم

چه کسی گفته است که باید همیشه عمیق نظاره کرد دنیا را؟؟

 

گاه دلم عجیب .. نادانیِ کودکانه ای طلب می کند از من

دیوانگی طلب می کند از من

و من افسوس می خورم از اینکه عاقلم!!!

امروز .. حتما ..

 

کمی دیوانگی ..

کمی بچگی ..

کمی سادگی خواهم کرد ..

آخر ...

دلم عجیب برایِ برکه ی کودکی ام ..

 

 

تنگ است

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه وقتایی دلم میخواد خیلی چیزا اینجا بنویسم.

ولی تقریبا به این نتیجه رسیدم اینجاهم یه وقتایی باید ساکت بود.

مثل همه جا.یه چیزایی رو نمیشه گفت.

نه به دوست.نه به آشنا.نه حتی به خانواده.

یه چیزایی باید انقدر تو دلت بمونن که باهات دفن بشن.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سخته وقتی از بغض گلو درد داری

 

بهت میگن ، لباس گرم بپوش !دلم میخواد همۀ بغض هامو از توی نگاهم بفهمن

 

بدونه اینکه به زبون بیارم

 

اما به جاش ، یه نگاه گنگ تحویل میگیرم یا جمله ای مثل " چیزی شده ؟!

 

"اونجاست که به جای گفتن حرفم

 

بغضم رو با یه لیوان سکوت سر میکشم

 

بعد با یه لبخند سرد میگم : نه ، چطور ؟!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

 

این روزهـــــــــــا

 

 

نیستم آنکه بایـــــد باشــــــــم

 

 

کـــم طاقــــــت شده ام

 

 

از جمع گریـــزان

 

 

و بســـی زود رنج

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

نه هـــــــــوا ابــــــــــــــــریست ... !

 

نه بـــــــــــــــــارانی مـــــــــــــــی بارد ..

 

پس بــــهانه دلــــم برای این همه ســـنگینی چـــــــیست ...!!!؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

http://www.blogfa.com/photo/n/narges-12.jpg

 

دوباره آمده ام دست به دامان ِ خودتان شوم..

 

 

ماه بنی هاشم..

 

 

شاه ِ وفا..

 

 

ارباب ِ ادب..

 

 

دستم را میبینی..

 

 

یخ کرده است

 

 

خالی و سرد..

 

 

باز هم کار ِ خودتان است

 

 

جان ِ برادرت ردش نکن.

 

 

بی دست ِ کربلا ،

 

 

دست ِ مرا بگیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 ماه بعد...

شب سردی است ، و من افسرده .

 

راه دوری است ، و پایی خسته .

 

تیرگی هست و چراغی مرده . می کنم ، تنها ، از جاده عبور :

 

دور ماندند ز من آدم ها .

 

سایه ای از سر دیوار گذشت ،

 

غمی افزود مرا بر غم ها .فکر این تاریکی و ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز کند پنهانی . نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر ، سحر نزدیک است

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

 

وای ، این شب چقدر تاریک است ! خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

 

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

 

صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است .

 

دیگران را هم غم هست به دل ،

 

غم من ، لیک ، غمی غمناک است . سهراب سپهری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

 

دلم کمی خدا می خواهد...

 

کمی سکوت...

 

کمی آخرت...

 

دلم دل بریدن می خواهد...

 

کمی اشک ...

 

کمی بهت...

 

کمی آغوش آسمانی...

 

دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!

 

تا کمی با هم قدم بزنیم ..

 

فقط همین!!!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

دلم کمی خدا می خواهد...

 

کمی سکوت...

 

کمی آخرت...

 

دلم دل بریدن می خواهد...

 

کمی اشک ...

 

کمی بهت...

 

کمی آغوش آسمانی...

 

دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!

 

تا کمی با هم قدم بزنیم ..

 

فقط همین!!!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 ماه بعد...

این روزها من

 

خدای سکوت شده ام

 

خفقان گرفته ام تا

 

آرامش اهالی دنیا

 

خط خطی نشود...

 

اینجا زمین است

 

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

 

اینجا گم که میشوی

 

بجای اینکه دنبالت بگردنن

 

فراموشت می کنند

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بایگانی شده

این موضوع بایگانی و قفل شده و دیگر امکان ارسال پاسخ نیست.

×
×
  • اضافه کردن...